محمد ابراهيم آيتى
230
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
لا يستوى من يعمر المساجدا * يدأب فيها قائما و قاعدا [ 1 ] و من يرى عن الغبار حائدا « كسى كه مسجدها را تعمير مىكند و ايستاده و نشسته در آنها رنج عبادت مىبرد ، با كسى كه از گرد و خاك روى گردان است برابر نيستند » . همين سرود را « عمّار » از على فرا گرفت و مىخواند و تكرار مىكرد و چون به « عثمان بن عفّان » نظر داشت ، عثمان برآشفت و گفت : اى پسر سميّه ! شنيدم كه امروز چه گفتى ، به خدا قسم كه : يك روز همين عصا را بر بينى تو خواهم نواخت . رسول خدا از اين گفته به خشم آمد و گفت : « ما لهم و لعمّار ؟ يدعوهم إلى الجنّة ، و يدعونه إلى النار إنّ عمّارا جلدة ما بين عينى و أنفى . . . » ايشان را با عمّار چه كار ؟ او آنان را به سوى بهشت دعوت مىكند و آنان او را به سوى آتش مىخوانند ، عمّار پوست ميان چشم و بينى من است . . . » [ 2 ] . رسول خدا مسجد را با خشت بنا نهاد و چند ستون از چوب خرما برافراشتند ، و سقف آن را با چوب خرما پوشانيدند و درگاه مسجد را با سنگ چيدند و چون به او گفته شد : كاش مسجد را وسعت مىدادى كه مسلمانان بسيار شدهاند ، گفت : لا ، عريش كعريش موسى . « نه ، سايبانى چون سايبان موسى » . پس از ساخته شدن مسجد اذان اسلامى به وسيلهء وحى مقرر گرديد و وقت نمازها به وسيلهء اذان اعلام مىشد . يعقوبى مىنويسد : در اول بلال اذان مىگفت و سپس « ابن أمّ مكتوم » هم اذان گفت و هر كدام از اين دو نفر كه سبقت مىگرفت اذان مىگفت و چون نماز به پا مىشد ، يكى از آن دو اقامه مىگفت .
--> [ 1 ] - ابن هشام مىگويد : از دانشمندان شعرشناس پرسيدم كه اين شعر مال كيست ؟ گفتند : خبر يافتهايم كه على بن ابى طالب آن را خوانده است ، اما معلوم نيست كه گويندهاش خود امام است يا ديگرى . [ 2 ] - ر . ك سيرة النبى ، ج 2 ، ص 115 .